پست وبلاگ

آزمون «گردنه حیران» برای فعالین سیاسی و اجتماعی آذری رشت

آزمون «گردنه حیران» برای فعالین سیاسی و اجتماعی آذری رشت

از سال‌ها پیش تا کنون استان گیلان و شهر رشت یکی از مقاصد اصلی مهاجرین آذری (ترک) استان اردبیل بوده است. این مهاجرت‌ها اغلب به سبب وضع اقتصادی نامناسب اهالی اردبیل صورت گرفته است. مهاجرین با زندگی در حاشیه شهرها کم‌کم موفق شده و اندکی وضعیت زندگی خود را بهبود بخشیدند. بعضی از آن‌ها در نسل‌های بعدی مشاغل یدی پدران خود (اغلب کارگری روزمزد) را کنار گذاشته و وارد سایر حوزه‌های شغلی نظیر کارمندی و خدماتی و… شدند. تعداد محدودی از همین افراد با گذشت زمان مراحل ترقی را طی کرده و وارد حوزه‌های مدیریتی و سیاست شدند و حتی در طی سال‌ها در کنار مردم بومی نمایندگانی در مجالس شورای شهرها داشته‌اند.

با اینکه حضور این قشر در شهرها همواره مشکلات زیادی را برای شهروندان بومی به وجود آورد اما نگاه مردم گیلان به اینگونه افراد همواره نگاهی دل‌رحمانه، دلسوزانه بوده و همراه با مراعات بوده است. این روال تا اواخر دهه ۸۰ شمسی ادامه یافت. در این دهه (و دهه بعد) عده‌ای از سیاسیون آذری ساکن رشت (و سایر شهرهای گیلان) آغازگر اقدامات تحریک‌انگیزی بودند. عده‌ای از آن‌ها سخن از شورای شهر تمام آذری آوردند، عده‌ای مصلی اصلی شهرها را با بهانه‌های مذهبی محلی برای گرده‌همایی قومی خود کرده و برخی نیز برای کسب رای مراسم سور و سات خود را در شب‌های منتهی به انتخابات برگزار کرده و کاروان‌های اتوبوس را از شهرها و روستاهای پدری خود در اردبیل روانه رشت کردند! در کنار اینگونه رفتارها از سیاسیون برخی از فعالین اجتماعی آذری نیز با این سیاسیون همراه شدند.

از جمله این افراد می‌توان به «ودود اسدی» اشاره کرد. در مورد این فرد و اقدامات تحریک‌انگیزش در رشت به اندازه کافی در گوگل اطلاعات مفید وجود دارد. متاسفانه بسیاری از سایت‌های معاند این فرد و همفکرانش را فردی بی‌گناه معرفی کردند که توسط دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی ایران بازداشت شده است.

همزمان با این اتفاقات در گیلان اقدامات منتصب به پان ترکیسم در سراسر کشور گسترش یافت. در این سال‌ها شاهد اتفاقات تلخی نظیر شعار «خلیج العربی» در ورزشگاه‌ها توسط هواداران تیم تراکتورسازی تبریز و بالا بردن پرچم کشور جمهوری آذربایجان بودیم. همزمانی این رویدادها این شایبه را در ذهن مردم به وجود آورد که احتمالا این رویدادها جدا از هم نبوده‌اند.

با گسترش اینگونه رفتارها مردم رشت به خود آماده و در انتخابات سال ۹۶ شورای اسلامی شهر رشت با بایکوت کامل سیاسیون آذری، همه با هم تحت عنوان ائتلاف رشتی‌ها تلاش کردند که حداقل کرسی‌های مدیریت شهری را در اختیار ساکنین اصلی شهر خود بگذارند. خوشبختانه این اقدام رشتی‌ها ثمربخش بود و آذری‌ها حتی نتوانستند عضو علل بدلی را وارد این شورا کنند.

در همین هنگام اغلب فعالیت سیاسی و اجتماعی آذری رشت معتقد به گزاره «ما هم رشتی هستیم.» بودند. آن‌ها معتقد بودند که منافع شهر رشت و استان گیلان بالاتر از هرگونه تفکر قومی است.

حال پس از گذشت ۱ سال ادعاهای تندروهای ترک اردبیلی و آذربایجانی بر سر مالکیت گردنه حیران مجددا تکرار شده است. با اینکه طبق تقسیمات کشوری حیران جزء آستارا و آستارا جزء گیلان است، آن‌ها ادعاهایی واهی بر مالکیت این منطقه دارند. این افراد بارها تابلوهای ورودی استان گیلان از سمت اردبیل را تخریب کرده و ویدیوهای مرتبط با آن را در فضای مجازی منتشر کرده‌اند. در کمال تعجب بسیاری از سیاسیون مناطق اردبیل و آذربایجان‌ها هم با این افراد همراه شده‌اند.

حال زمان آن است که فعالیت سیاسی و اجتماعی آذری رشت و سایر شهرهای استان گیلان موضع خود را در این خصوص مشخص کنند. آیا حق را به اقوام و خویشان تندرو خود در اردبیل داده و یا منافع شهری که در آن زندگی می‌کنند برایشان در اولویت است؟

در حالی که بسیاری از چهره‌های بومی در این خصوص موضع گرفته‌اند، فعالین آذری تا این لحظه سکوت کرده‌اند. سکوتی که از گذشته در فرهنگ عامه ما به معنی «رضایت» است.

درباره ی آرما

علیرضا مؤید احمدی هستم و اغلب منو به اسم آرما می‌شناسن. در حال حاضر مدیر شرکت جنگل هستم و بیشتر زمانم رو اونجا صرف می‌کنم. خوشحال می‌شم از اینکه خاطرات و تجربیاتم رو با دوستانم به اشتراک بذارم.

مقالات مرتبط

4 دیدگاه در “آزمون «گردنه حیران» برای فعالین سیاسی و اجتماعی آذری رشت

  1. اول بایستی تشکر کنم در کنار بعضی مقالات افراطی که خواهان برخورد با هموطنان آذری بود مقاله شما خیلی منطقی مساله را بررسی کرد اما برای چرایی این موضوع بیاییم به خرداد ۷۶ نگاهی کنیم ، افزایش فضای باز سیاسی و امکان فرصت به طبقه متوسط و …. اما یک عیب بزرگ هم داشت ورود فرزندان و بستگان عموما با تفکر چپ افراطی منتها اینبار با دیدگاه فرهنگی حتی در سطح مشاورین و اعضای دولت از جمله جناب عبدالعلی زاده که هرکسی که در سن و سال من تبریز درس خوانده باشه با افکار شبه پان ترکی ایشان آشناست. کار به جایی کشید که فردی که اول انقلاب علنا به امام خمینی ره توهین نموده بودند با تغییر شکل ظاهری خود را با حمایت همین لابی به سیستم حکومتی کشور نزدیک نمودند. خوب اینها دقیقا چی می خواهند؟ اول بگویم بر خلاف ظاهر یکدستشان اینها الان چند فرقه شدند و البته گاهی با هم اشتراک دارند، یک عده تامین کننده صرف منافع جمهوری آذربایجان و ترکیه شدند یا ایران تجزیه بشه یا آنکه کشوری بی خطر برای منافع ترکیه ، یک عده اشان خواسته یا ناخواسته در جهت منافع اسرائیل و عربستان حرکت می کنند هدف این عده نابودی ایران و سوریه سازی آن است متاسفانه دوست و همراه لابی عربستان و اسرائیل در کاخ سفید هم حضور دارد برای همین هم هست که هم در سطح جهانی بی خیال کره شمالی بمب اتمی شدند و به کشور ما مرتب گیر دادند ، عوامل دنبال بهانه اند یک روز عروسکی در برنامه تلویزونی، روز دیگر هم اختلاف بین لرها و اعراب خوزستان بین لرها و اصفهانی ها ، ایجاد کانالهای جعلی به نام مردم لر و….. اکثریت ترکان ما به واقع همراه هیچ کدام از این دو گروه نیستند منتها جوانی، بیکاری گسترده، مشکلات معیشتی ، ناکارامدی و عدم برآورده نمودن وعده ها و شیفت بعضی وعده ها به سمت وعده های قومیتی یعنی رای آوردن به هر قیمتی که با کمال تاسف هم توسط این دولت و هم رقبایش و هم بعضی نمایندگان بهش دامن زده می شود و ترس افراطی از ملی گرایی که برابر روز ۷ آبان چشمان خود را بر تحرکات قوم گراها با اغماض بسته اند. گیلان موقعیت ممتازی داره برای هر دو گروه قوم گرا اولا مانند شیراز و تهران یک مادر شهره نه به معنی وسعت که به سبب امکان همزیستی اقوام ایرانی زیر سایه تمدن گیلک . خود گیلان هم سابقه درخشانی در تمدن و فرهنگ ایرانی و حفظ تمامیت این کشور داشته و ضمنا با مشکلات زیست و محیطی و عدم توسعه یافتگی و تلنبار خواسته های مردمش با جمعیت بالای کتابخوان و روشن روبروست اینه که هر دوی این گروه ها با لابی اشان در حال ایجاد درگیری هستند لذا کانالهای جعلی به اسم گیلک که به فارس و ترک هم فحش بده تا تشویق مردم به واکنش رادیکالی و در این گرانی دلار بدشان هم نمیاد …. به عقیده من جریانی که به صورت کلان روی مناطق لر نشین و گیلان و مازندران و گلستان حالا به ظواهر گوناگون زوم کرده هدفش نابودی کل ایران یا ضعیف تر کردن مردمشه . ما چه کار می توانیم انجام دهیم؟ اون وحدت ملی که در حوادثی مانند زلزله کرمانشاه نشان دادیم در باقی شئونات زندگی و تعاملات بین خود و اقوام هم نشان دهیم همه اقوام ایرانی اعم از کرد، لر، گیلک، تالش ، اصفهانی، بلوچ ، سیستانی ، شیرازی ، بوشهری دارای اشتراکات زبانی خیلی زیادی هستیم کاری به زبان ندارم که یک چیز ثابت نیست با ترک و عرب ایرانی هم قرنهاست که هموطن هستیم ، وصلتها صورت گرفته و بارها دوش به دوش هم با دشمنان ایران جنگیدیم. روی اینها تاکیید کنیم و به جای خندیدن به تفاوتها از تفاوتها یاد بگیریم و از این تنوع فرهنگی فرصت بسازیم. کار دیگر این است که دوباره گیلان و یا هر جای ایران که هستیم را طوری کنیم که افرادی که جذب ما می شوند نه به زور و اجبار که با کمال میل در ما حل شوند نمونه اش دکتر رادمنش ایشان فرزند یک یزدی متولد لاهیجان بودند اما همه جا خود را ایرانی گیلک می دانستند ، یا کاشف السطنه که جذب گیلان شد و …. چرا هموطن اردبیلی ما با جای آنکه جذب باندهای پان ترک، پان عرب و…. بشه جذب ما نشه. تا ۴۰ سال پیش چنین بود بسیاری را در انزلی ، سوماسرا ،فومن و رشت می شناسم که جذب شدند و خود را ایرانی گیلانی می دانند، یک نکته ای هم خدمتتان عرض کنم افرادی از میان ما که حرفهای رادیکال و غیر منطقی و غیر انسانی می زنند مثلا با ترک و تهرانی ال کنیم و بل کنیم شک نکنید که در راستای منافع ودود اسدی هستند. یک خواهش هم از شما داشتم گیلان کلی مفاخر به ایران هدیه کرده که بدون آنها مام وطن ایران انقدر غنی نمی شد مثل استاد پورداود،استاد ابتهاج ، دکتر معین ، سیروس شمیسا و ….. چرا از آنها صحبت نمی کنید که هر چه بگوییم کم است و عرض آخر نام دریای کاسپین و آستارا و گردنه حیران یک مساله قومی نیست بلکه ملی است بایستی در گروه های مختلف این را به سایر هموطنها در اقصی نقاط ایران منعکس کرد که تحمیل نام خزر کار همان اندیشه پان ترکی و ضد ایرانی در زمان دولت اصلاحاته و ورای جعل تاریخی خیانت به منافع ملی ماست و مساله گردنه حیران و آستارا یعنی منافع ملی ایران. چون اینها آستارا را بگیرند بعد نوبت انزلی است که همین الان هم دارند تبلیغ می کنند بعد رشت و لاهیجان و سرآخر …. یعنی نابودی ایران. موفق باشید

    1. با تشکر از شما و دیدگاهتان و ممنون از اینکه وقت گذاشتید و این مطلب رو نوشتید.
      به جرات می‌تونم بگم که با بیشتر متنتون موافق هستم.
      البته من به شخصه راه حل برون رفت از وضع فعلی رو تقویت تک تک فرهنگ‌ها می‌دونم.
      مسلما اگر شاهد گیلک، ترک، لر، کرد، تالش، فارس و… قوی باشیم در نهایت شاهد یک ایران قدرتمند خواهیم بود. به نظرم حالا که ایالت متحده آمریکا تبدیل به یکی از قدرت‌های بزرگ دنیا شده به سبب همین نوع دیدگاه نسبت به ایالت‌ها و خرده فرهنگ‌هایش است.
      در مورد نوشتن در مورد مشاهیر گیلان هم من به شخصه علاقه‌ای به نوشتن از گذشته نداریم. چه بسا که در مورد این افراد در جاهای دیگر بسیار نوشته شده است. به شخصه ترجیح می‌دهم که در خصوص حال و آینده بنویسم. با این وجود تلاش می‌کنم که در صورت امکان در خصوص این مشاهیر هم بنویسم.

  2. با گسترش اینگونه رفتارها مردم رشت به خود آماده و در انتخابات سال ۹۶ شورای اسلامی شهر رشت با بایکوت کامل سیاسیون آذری، همه با هم تحت عنوان ائتلاف رشتی‌ها تلاش کردند که حداقل کرسی‌های مدیریت شهری را در اختیار ساکنین اصلی شهر خود بگذارند. خوشبختانه این اقدام رشتی‌ها ثمربخش بود و آذری‌ها حتی نتوانستند عضو علل بدلی را وارد این شورا کنند.
    پس موضع اکراد مهاجر در اورمیه چگونه هست پس انتظار نداشته باشید با انها با مسالمت امیز برخورد شود که با دغل بازی۴ نفر را وارد شورای شهر کردند
    درمورد گردنه حیران تا استارا نظراتتان کاملا اشتباه است استارا تا سال ۱۳۴۹ و قبل از اون مال اذربایجان بود اسنادش موجود هستش حتما اپلود میکنم

    1. من در مورد سایر شهرها اظهار نظر نمی‌کنم. تا جایی که می‌دونم ارومیه شهری با بافتی نیمی کردی نیمی آذری است. اگر توی ارومیه کردها رای آوردن به این معنی نیست که آذری‌ها بهشون رای دادن. به این معنی هست که با جمعیتی که دارن تونستند به نماینده‌هاشون رای بدن. تا قبل از این مردم رشت براشون مهم نبود که به کی رای میدن. این سری براشون مهم شد و به مهاجرین رای ندادند. قضیه همینقدر ساده هست. مسلما اگر تعداد این مهاجرین زیاد بود می‌تونستند حداقل یک نفر رو وارد شورا کنن. این در حالیه که حتی به آرای علل بدل نزدیک هم نشدند.
      در مورد آستارا و شهرهای نمین و لنکران و… که شهرهای تالش‌نشین هستند هم کافیه به تصاویر تاریخی نگاه کنید. بخش‌های زیادی از کشور آذربایجان و استان اردبیل امروزی و کل استان زنجان و بخش‌هایی از البرز متعلق به گیلان بوده. اینکه در بازه زمانی کوتاهی این شهر در تقسیمات کشوری جزئی از آذربایجان بوده ملاکی نیست. حتی اگر به قول شما سال ۱۳۴۹ رو در نظر بگیریم باز هم از اون زمان تا حالا حدود نیم قرن گذشته.
      در نهایت نظر مردم خود آستارا و حیران مهم‌ترین چیز است. باز هم تا جایی که من اطلاع دارم مردم این منطقه به طور کامل به مردم اردبیل متفاوت هستند و به هیچ وجه خودشون رو متعلق به اردبیل نمی‌دونن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *