پاسخی به نفرت پراکنی گسترده وبلاگ ورگ نسبت به رشتی‌ها

چندی پیش وبلاگ ورگ به مدیریت امین حسن‌پور مطلبی تحت عنوان «چند نکته در حاشیهٔ یک ادعا» منتشر کرد. متاسفانه این نوشته نیز همانند بسیاری از نوشته‌های قبلی این وبلاگ مانند «معامله‌ای بر سر روح شهر رشت» سراسر از نفرت‌پراکنی علیه رشتی‌ها است.

در ابتدا تصمیم نداشتم که واکنشی نسبت به ادعاهای غیر علمی و نفرت‌پراکنانه این مطلب نشان دهم زیرا احساس می‌کردم که مواضع سیاسی امین حسن‌پور و مجله‌ای که برای آن کار می‌کند برای همه آشکار است. سپس به این نتیجه رسیدم که لازم است که چنین مطالبی به منظور درج در تاریخ نوشته شوند.

در ابتدا از شما دعوت می‌کنم که اصل این مقاله را در خود ورگ بخوانید و سپس درادامه با من همراه شوید.

هدف دفاع / تایید آقای محمدتقی پوراحمد جکتاجی نیست

قبل از هر چیزی باید به این نکته اشاره کنم که هدف از نوشتن این مطلب دفاع / تایید بیانات جناب آقای محمدتقی پوراحمد جکتاجی نیست. اینکه من به بیانات ایشون معتقدم یا نه در این مقاله نمی‌گنجند.

هدف از نوشتن این مطلب بیان خطاهای سهوی یا عمدی است که در نوشته فوق الذکر وجود دارد. پس الزاما این مطلب در خصوص رد و یا تایید «معیار قرار دادن گویش رشتی» نیست.

آقای حسن‌پور تفاوت میان «گویش» و «لهجه» را نمی‌داند

نخستین ادعای غیر علمی منتشر شده در این مطلب لهجه خوانده شدن گویش‌های مختلف زبان گیلکی است. خیلی بعید به نظر می‌رسد که آقای حسن‌پور تفاوت میان «گویش» و «لهجه» را نداند.

گیلکی دارای گویش‌های مختلفی نظیر غربی، شرقی، گالشی و… است. این در حالی است که مردم هر یک از شهرها و یا روستاها ممکن است که دارای لهجه منحصر به فردی باشند.

طبق تعاریف علمی گویش گونه‌هایی از یک زبان است که در کلمات و قواعد دارای تفاوت‌های اندک باشند. اما لهجه نحوه ادا کردن کلمات و جملات توسط افراد است. معمولا لهجه چیزی نیست که اکتسابی باشد ولی زبان و گویش بر خلاف لهجه قابل یادگیری هستند.

به عنوان مثال یک هندی همیشه می‌تواند به زبان انگلیسی و گویش‌های آمریکن و یا بریتیش تسلط پیدا کند ولی سخت می‌تواند در زمان انگلیسی صحبت کردن لهجه هندی خود را نادیده بگیرد.

یک فرد از شرق گیلان همواره می‌تواند به گویش‌های غرب گیلان صحبت کند ولی لهجه وی همواره منحصر به فرد خواهد بود.

حال سؤال این است که آیا لهجه خوانده شدن گویش رشتی توسط امین حسن‌پور یک اتفاق است؟

مغلطه کلانشهر، ایشون حتی به ویکی‌پدیا هم نگاه نکرده است!

طبق تعاریف جهانی به شهرهایی که بالای ۴ میلیون نفرجمعیت داشته باشند کلانشهر گفته می‌شود. طبق این تعریف تهران تنها کلانشهر ایران است.

طبق تعاریف داخلی، شهرهایی که دارای حداقل ۵۰۰ هزار جمعیت باشند کلانشهر محسوب می‌شوند ولی تنها در صورت داشتن ۱ میلیون جمعیت قادر خواهند بود تا از مزایای مالیاتی استفاده کنند.

طبق آمار سال ۱۳۹۵ جمعیت شهر رشت ۶۸۰ هزار نفر است. همچنین بر اساس آمار سال ۱۳۹۰ جمعیت شهرستان رشت ۹۱۸ هزار نفر بوده.

با این تفاسیر جمعیت شهر رشت به خودی خود بالای ۵۰۰ هزار نفر است و نیازی به جعل آمار شهرهای اطراف برای نشان دادن جمعیت بیشتر ندارد. از طرفی جمعیت شهرستان رشت نیز با ۱ میلیون نفر فاصله دارد وامکان استفاده‌های مالیاتی وجود ندارد.

هر چند بدیهی است که قوانین کلانشهرها در مورد شهرها هستند نه شهرستان‌ها! با فرض اینکه شهرستان رشت بالای ۱ میلیون جمعیت داشته باشد کمکی به دریافت مزایای مالیاتی شهر رشت نمی‌کند.

حال باز پرسشی مطرح می‌شود که آیا نویسند ورگ توان یک جستجوی ساده در درون اینترنت را نداشته است؟ من اینطور فکر نمی‌کنم!

بی‌ارزش بودن مطلب از بعد تاریخی

در جایی از مطلب می‌خوانیم «اساسا مرکزیت رشت بسیار متاخر و مربوط به بعد از نفوذ صفویه در گیلان و سپس اشغال آن است.»

صفویان حکومتی بودند که بین سال‌های ۸۸۰ تا ۱۱۰۱ هجری خورشیدی در ایران حکومت می‌کردند. این بدان معناست که وقتی داریم در مورد زمان مرکز شدن رشت صحبت می‌کنیم در حال اشاره به تاریخ ۴۰۰ – ۵۰۰ ساله هستیم!

برای اینکه بتوانید تاریخ ۴۰۰ – ۵۰۰ ساله را بهتر درک کنید کافیست به این موضوع بیاندیشید که کشور آمریکا در حدود ۳۰۰ سال پیش به استقلال رسید!

امین حسن‌پور در نوشته خود جوری از این تاریخ صحبت می‌کند که گویی اشاره آن به عصر معاصر است.

گزاره‌های بی‌سند و غیر معتبر

ورگ در مطلب بالا به گزاره‌هایی اشاره کرده است که هیچ سند معتبری ندارند و صرفا فرضیات امین حسن‌پور و ساخته ذهن وی هستند. در ادامه صرفا به چند تا از آن‌ها اشاره می‌کنم:

  • «…آن بخش برخوردار رشت از بقیهٔ مردم رشت، در انتخاب زبان و سطح آشنایی یا بیگانگی نسبت به فرهنگ قومی هم به خوبی مشهود است.»
  • «لهجهٔ رشتی به این دلیل که اساسا توسعه و شهر شدنش همزمان با ارتباط با غیرگیلکان و ارتباط با پایتخت صفویان و حکومتهای بعدی بوده، بیشترین آمیزش را با فارسی داشت»
  • «در فقدان تاریخ ادبیات فاخر و یا ادبیات مردمی معاصر و با توجه به همهٔ نکات گفته شده، تنها برهان و تنها امید مدافعان معیار شدن گویش رشتی، مرکزیت این شهر و در نتیجه حمایت و دخالت دولت است.»

از این دست از گزاره‌های بی‌سند و غیر علمی در متن به وفور یافت می‌شود.

آقای حسن‌پور خودشان را نماینده فرودستان می‌دانند!

در جایی از متن نوشته شده است «این شکل از ناسیونالیسم البته نه در میان طبقهٔ فرودست رشت بلکه در میان همان بخش از جامعه که هنوز حقوقهای خوبی برای خوش‌خوراک بودن میگیرند شکل گرفته است»

این گزاره نیز هماننده گزاره‌های بی‌سند و منطق بالا است ولی به قدری پوچ بود که لازم است که به طور جداگانه به آن پرداخته شود.

امروزه افراد زیادی از محله‌های فقیرنشین رشت و قشر کم‌درآمد رشتی به حق به دنبال افکار ناسیونالیستی هستند زیرا دقیقا این اقشار هستند که مزه تبعیض را بیشتر از هر قشر دیگری درک می‌کنند.

اتفاقا یکی از گله‌های این قشر از افراد به قدرت رسیدن همشهری‌های آقای حسن‌پور در رشت است. آن‌ها به حق ناراحتند که در شهر خودشان اقلیت هستند و با منابع سرشاری که در شهرشان وجود دارد افرادی از شرق و غرب برایشان تصمیم بگیرد.

قشر ناسیونالیست رشتی معتقدند که منابع هر شهری متعلق به مردم همان شهر است. همانطوری که یک رشتی نباید جای خالی منابع انسانی شهرهای لاهیجان، لنگرود و… را پر کند یک شرق گیلانی هم نباید شغل‌های رشت را اشغال کند.

از معروف‌ترین اقشار با تعصب رشتی می‌توان به هواداران تیفوسی داماش گیلان اشاره کرد. آن‌ها بدون کوچک‌ترین چشم‌داشتی و با صرف نظر کردن از هزینه‌های روزمره خود، مال و جسم و روح خود را وقف رشت و هویت گیلکی می‌کنند.

حرف پایانی

این نوشته ورگ به قدری بی‌معنا، دارای تناقضات بسیار، غیر علمی و احتمالا سرشار از عقده‌های درونی بود که می‌توان در مورد تک تک جملات آن بسیار نوشت. در بالا فقط به بخش‌هایی از اعم آن اشاره شد و تفکر در مورد بقیه آن و قضاوت در موردش را به عقل سلیم گیلک‌های سراسر ایران واگذار می‌شود.

به شخصه امیدوارم که وبلاگ ورگ از مسیر فعلی خود خارج شده و به جای آب ریختن در آسیاب دشمنان گیلک‌ها و مردم گیلان، به کارهای فرهنگی که در آن تخصص دارد بپردازد و مردم شهرها و مناطق مختلف گیلان را بر علیه یکدیگر تحریک نکند.

در پایان روز رشت را خدمت کلیه گیلک‌ها و شهروندان رشتی تبریک عرض می‌کنم.

هویت گیلکی بازیچه سیاست نیست

متاسفانه چندی است که تعداد اندکی از گیلک‌ها در مجلات، سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی خود آشکارا به تبلیغ افکار چپ می‌پردازند. از آن‌جایی که این افکار در بین گیلک‌ها (کسانی که فرهنگ اروپایی را وارد خاورمیانه کردند) طرفدار زیادی ندارند این افراد سعی می‌کنند که با دست گذاشتن بر روی زبان و هویت گیلکی به تبلیغ عقاید خود بپردازند.

به شخصه فکر می‌کنم که هر کسی با هر عقیده‌ای این «حق» را دارد که تفکرات خود را آزادانه تبلیغ کند ولی این حق را ندارد که مردم را «فریب» دهد. از آنجایی که مرز بین آزادی بیان و فریب مردم نامشخص است، من تمایل دارم که دوستان فریبکارمان آزاد باشند که آزادانه دروغ بگویند و از طرف دیگر این وظیفه جامعه مدنی است که در مقابل فریبکاری این افراد ایستادگی کرده و جلوی نشر آن‌ها را بگیرد.

در همین راستا سعی دارم که در چندین مطلب در همین وبلاگ به آشکارسازی فریبکاری رفقای چپ‌مان بپردازم! از شما نیز دعوت می‌کنم که در راستای نوشتن و نشر این دست از مطالب با من همراه شوید.

مطالبی که در آینده منتشر خواهند شد شامل نقش چپ‌ها در ترورهای دهه ۵۰ الی ۷۰ شمسی در ایران، وضعیت اسفناک جوامع چپ از منظر اقتصاد، سیاست، فرهنگ و…، دورویی رهبران چپ و فریب قشر ضعیف جامعه، مورد سوء استفاده قرار دادن کارگران، سوء استفاده از فرهنگ‌هایی نظیر گیلکی و کردی، فدا کردن مردم خودی برای اهداف شخصی، ویژگی‌های شخصی افراد چپ‌گرا از منظر موقعیت اجتماعی، تحصیلی، اقتصادی و… خواهند بود.

از آنجایی که گیلک‌ها با هر نوع عقیده‌ای نسبت به غریبه‌ها برایم در اولویت هستند، در نوشتن این مطالب تا حدالامکان از اشخاص حقیقی و حقوقی گیلک نام نخواهم برد. به هر حال این افراد هم گیلک هستند و برای داشتن جامعه‌ای پویا در نهایت می‌بایست با روشنگری، تربیت و اصلاح به جامعه بازگردانده شوند.

تاریخچه کوییدیچ در ایران

همانند بسیاری از نقاط دنیا کوییدیچ اصلی‌ترین رشته ورزشی جادوگران ایرانی است. این ورزش در دهه ۶۰ میلادی و هم زمان با رشد کوییدیچ در اروپا در ایران محبوب شد. گفته می‌شود که نخستین کوییدیچ بازان ایرانی گیلک‌هایی بودند که به واسطه ارتباط نزدیک با اروپا این ورزش را یاد گرفته و بعدها به سایرین آموزش دادند.

 

تاریخچه باشگاه‌های کوییدیچ ایران

از نخستین باشگاه‌های کوییدیچ ایران می‌توان به «هیپوگراف تهران»، «دیهیم تهران»، «مارلیک گیلان»، «جارو سازی تبریز» و «معجون آبادان» اشاره کرد که از همان ابتدا در لیگ برتر کوییدیچ ایران حضور داشتند. بعدها تیم‌هایی نظیر «جادوگران بندر انزلی»، «ردا جامگان مشهد»، «ققنوس بوشهر»، «کارآگاهان تهران»، «نیمبوس تهران»، «دیهیم خوزستان» و… توانستند در برهه‌هایی در بالاترین سطح لیگ ایران بازی کنند.

گفتنی است که دو تیم «هیپوگراف تهران» و «دیهیم تهران» دو تیم پایتخت هستند که بودجه آن‌ها توسط وزارت سحر و جادو ایران (وسوجا) تامین می‌شود. انتقادات بسیاری در ایران و جهان خصوص تیم‌داری دولتی به وسوجا وارد است. این انتقادات به حدی است که فدراسیون جهانی کوییدیچ بارها جرایم سنگینی را برای این تیم‌ها در نظر گرفته است.

 

وضعیت لیگ برتر کوییدیچ ایران در سال جاری

سال گذشته «هیپوگراف تهران» موفق شد که برای دومین سال پیامی جام قهرمانی کوییدیچ ایران را به خانه ببرد. این ۱۱ امین قهرمانی این تیم در لیگ بتر کوییدیچ ایران بود. در حال حاضر لیگ کوییدیچ ایران به طور ۱۲ تیمی برگزار می‌شود. تیم‌های زیر در لیگ سال آینده حضور خواهند داشت:

  • هیپوگراف تهران
  • دیهیم تهران
  • دیهیم خوزستان
  • جارو سازی تبریز
  • معجون آبادان
  • ققنوس بوشهر
  • ردا جامگان مشهد
  • شانس همدان
  • قالی سواران کرمان
  • سپید عود رشت
  • ردای قم
  • پاتیل اصفهان

 

تاریخچه تیم ملی کوییدیچ ایران

تیم ملی کوییدیچ ایران در سال ۱۹۸۰ تشکیل شد. این تیم در ابتدا متشکل از تیم‌های هیپوگراف و دیهیم تهران و مارلیگ گیلان بود. بعدها با حضور مربیان اروپایی در کوییدیچ ایران، تیم ملی پیشرفت کرد و حتی موفق به ۵ دوره حضور در جام جهانی کوییدیچ شد.

نخستین بازی تیم ملی کوییدیچ ایران با تیم ملی کوییدیچ اوکراین بود. این بازی به میزبانی ایران در بندر انزلی و در استادیوم خانگی تیم جادوگران برگزار شد. با اینکه تیم اوکراین ۱۰۰ بر صفر پیش بود جستجوگر آن زمان ایران (سیروس قالی‌ران) موفق شد که با یک حرکت آنی اسنیچ را گرفته و باعث پیروزی تیم ملی ایران شود.

 

حضور تیم ملی کوییدیچ ایران در جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه

تیم ملی کوییدیچ ایران هم‌اکنون موفق شده است برای بار پنجم به جام جهانی کوییدیچ که امسال که در روسیه برگزار می‌شود راه یابد. حریفان ایران در مرحله مقدماتی به ترتیب زمانی بازی مراکش، اسپانیا و پرتغال هستند.

با توجه به قدر بودن تمامی حریفان کسی امیدی به صعود تیم ملی ایران به مرحله حذفی را ندارد. با تمامی این تفاسیر نباید نقش جستجوگر را در بازی کوییدیچ نادیده گرفت. خوشبختانه «علیرضا جادوبخش» جستجوگر تیم ملی ایران فصل خوبی را در لیگ کوییدیچ هلند پشت سر گذاشته است. چنانچه ما موفق شویم که در ابتدای بازی اسنیچ را به چنگ بیاوریم قطعا خواهیم توانست که از گروه خود صعود کنیم.

آشنایی با اصل ارمایل و گرمایل

ارمایل و گرمایل نام دو تن از شخصیت‌های داستانی شاهنامه فردوسی است. آن‌ها آشپز ضحاک ماردوش بوده‌اند.

در صفحه ارمایل در ویکی‌پدیا فارسی آمده است که:

ارمایل، در شاهنامه نام گران مایه‌ای پارساست که صفت پاکدین دارد. او به همراهی گرمایل (کرمایل) پیش بین، برای رهانیدن نیمی از جوانانی که قربانی ماران ضحاک می‌شدند، به خوالیگری (آشپزی) شاه تازی درآمدند و با استفاده از مغز گوسفندان هر شب یکی از دو جوان را نجات داده و چون شمارشان به دویست می‌رسید، آنان را همراه چند میش و بره راهی صحرا می‌نمودند.

در افسانه‌ها آمده است که ارمایل و گرمایل به جای کشتن دو جوان و پخت غذا برای مارهای ضحاک، یک جوان را رهایی داده و به کوهستان می‌فرستادند. جمع شدن فراری‌ها به مرور زمان باعث پیروزی مخالفان ضحاک شد.

در نگاه دیگر ارمایل و گرمایل کسانی بودند که روزی یک جوان را می‌کشتند!

ارمایل و گرمایل قاتلینی بودند که روزی یکی از دو فرد را کشته و دیگری را آزاد می‌کردند.

انسان‌ها در زندگی گاها در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که مجبور می‌شوند برای یک هدف بزرگ و ارزشمند دست به رفتارهای ناخوش‌آیند و غیر انسانی بزنند. من این عمل را «اصل ارمایل و گرمایل» می‌نامم.

برخی‌ها مخالف اصل ارمایل و گرمایل هستند و معتقدند که هر کسی که در جایگاه آشپز ضحاک قرار می‌گرفت می‌بایست مقابل این دستور ضحاک می‌ایستاد و یا فرض از اول مسئولیت آشپزی را قبول نمی‌کرد. این افراد معتقدند که در صورتی که هیچ کس این کار را قبول نمی‌کرد و حتی در این راه جان خود را فدا می‌کردند کم‌کم جامعه به پختگی می‌رسید و ضحاک را سرنگون می‌کرد.

بدیهیه که این مسئله فقط و فقط در یک آرمانشهر امکان‌پذیر است و در جوامع انسانی دور از ذهن است زیرا همیشه شخصی پیدا می‌شود که منافع شخصی را به منافع جمعی ترجیح دهد.

من به شخصه به اصل ارمایل و گرمایل معتقدم و فکر می‌کنم که عقلانی و انسانی است که به خاطر اهداف بزرگ‌تر انسان‌ها گاها دست به برخی رفتار غیر انسانی بزنند.

در ادامه قسمتی از داستان را می‌خوانیم:

چنان بد که هر شب دو مرد جوان / چه کهتر چه از تخمهٔ پهلوان
خورشگر ببردی به ایوان شاه / همی ساختی راه درمان شاه
بکُشتی و مغزش بپرداختی / مر آن اژدها را خورش ساختی
دو پاکیزه از گوهر پادشاه / دو مرد گرانمایه و پارسا
یکی نام ارمایل پاکدین / دگر نام، گرمایل پیش بین

هر پگاه هنگامی‌ که نگهبانان دو جوان ایرانی به سلاخ می‌سپردند تا سلاخی شده مغز آنان خورشت اژدها گردد، ارمایل و گرمیل در خفا یکی را کشته و بجای دومی گوسفند جایگزین می‌کردند. بدین ترتیب به نجات نسل ایرانی برآمده و ایثار می‌نمودند، چون اگر از اسرار و مأموریت‌ ضحاک آگاهی می‌یافت جان‌شان در خطر می‌افتاد.

چو گرد آمدی از ایشان دویست / بر آنسان که نشناختندی که کیست
خورشگر بدیشان بزی چند و میش / سپردی و صحرا نادند پیش

آزمون «گردنه حیران» برای فعالین سیاسی و اجتماعی آذری رشت

از سال‌ها پیش تا کنون استان گیلان و شهر رشت یکی از مقاصد اصلی مهاجرین آذری (ترک) استان اردبیل بوده است. این مهاجرت‌ها اغلب به سبب وضع اقتصادی نامناسب اهالی اردبیل صورت گرفته است. مهاجرین با زندگی در حاشیه شهرها کم‌کم موفق شده و اندکی وضعیت زندگی خود را بهبود بخشیدند. بعضی از آن‌ها در نسل‌های بعدی مشاغل یدی پدران خود (اغلب کارگری روزمزد) را کنار گذاشته و وارد سایر حوزه‌های شغلی نظیر کارمندی و خدماتی و… شدند. تعداد محدودی از همین افراد با گذشت زمان مراحل ترقی را طی کرده و وارد حوزه‌های مدیریتی و سیاست شدند و حتی در طی سال‌ها در کنار مردم بومی نمایندگانی در مجالس شورای شهرها داشته‌اند.

با اینکه حضور این قشر در شهرها همواره مشکلات زیادی را برای شهروندان بومی به وجود آورد اما نگاه مردم گیلان به اینگونه افراد همواره نگاهی دل‌رحمانه، دلسوزانه بوده و همراه با مراعات بوده است. این روال تا اواخر دهه ۸۰ شمسی ادامه یافت. در این دهه (و دهه بعد) عده‌ای از سیاسیون آذری ساکن رشت (و سایر شهرهای گیلان) آغازگر اقدامات تحریک‌انگیزی بودند. عده‌ای از آن‌ها سخن از شورای شهر تمام آذری آوردند، عده‌ای مصلی اصلی شهرها را با بهانه‌های مذهبی محلی برای گرده‌همایی قومی خود کرده و برخی نیز برای کسب رای مراسم سور و سات خود را در شب‌های منتهی به انتخابات برگزار کرده و کاروان‌های اتوبوس را از شهرها و روستاهای پدری خود در اردبیل روانه رشت کردند! در کنار اینگونه رفتارها از سیاسیون برخی از فعالین اجتماعی آذری نیز با این سیاسیون همراه شدند.

از جمله این افراد می‌توان به «ودود اسدی» اشاره کرد. در مورد این فرد و اقدامات تحریک‌انگیزش در رشت به اندازه کافی در گوگل اطلاعات مفید وجود دارد. متاسفانه بسیاری از سایت‌های معاند این فرد و همفکرانش را فردی بی‌گناه معرفی کردند که توسط دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی ایران بازداشت شده است.

همزمان با این اتفاقات در گیلان اقدامات منتصب به پان ترکیسم در سراسر کشور گسترش یافت. در این سال‌ها شاهد اتفاقات تلخی نظیر شعار «خلیج العربی» در ورزشگاه‌ها توسط هواداران تیم تراکتورسازی تبریز و بالا بردن پرچم کشور جمهوری آذربایجان بودیم. همزمانی این رویدادها این شایبه را در ذهن مردم به وجود آورد که احتمالا این رویدادها جدا از هم نبوده‌اند.

با گسترش اینگونه رفتارها مردم رشت به خود آماده و در انتخابات سال ۹۶ شورای اسلامی شهر رشت با بایکوت کامل سیاسیون آذری، همه با هم تحت عنوان ائتلاف رشتی‌ها تلاش کردند که حداقل کرسی‌های مدیریت شهری را در اختیار ساکنین اصلی شهر خود بگذارند. خوشبختانه این اقدام رشتی‌ها ثمربخش بود و آذری‌ها حتی نتوانستند عضو علل بدلی را وارد این شورا کنند.

در همین هنگام اغلب فعالیت سیاسی و اجتماعی آذری رشت معتقد به گزاره «ما هم رشتی هستیم.» بودند. آن‌ها معتقد بودند که منافع شهر رشت و استان گیلان بالاتر از هرگونه تفکر قومی است.

حال پس از گذشت ۱ سال ادعاهای تندروهای ترک اردبیلی و آذربایجانی بر سر مالکیت گردنه حیران مجددا تکرار شده است. با اینکه طبق تقسیمات کشوری حیران جزء آستارا و آستارا جزء گیلان است، آن‌ها ادعاهایی واهی بر مالکیت این منطقه دارند. این افراد بارها تابلوهای ورودی استان گیلان از سمت اردبیل را تخریب کرده و ویدیوهای مرتبط با آن را در فضای مجازی منتشر کرده‌اند. در کمال تعجب بسیاری از سیاسیون مناطق اردبیل و آذربایجان‌ها هم با این افراد همراه شده‌اند.

حال زمان آن است که فعالیت سیاسی و اجتماعی آذری رشت و سایر شهرهای استان گیلان موضع خود را در این خصوص مشخص کنند. آیا حق را به اقوام و خویشان تندرو خود در اردبیل داده و یا منافع شهری که در آن زندگی می‌کنند برایشان در اولویت است؟

در حالی که بسیاری از چهره‌های بومی در این خصوص موضع گرفته‌اند، فعالین آذری تا این لحظه سکوت کرده‌اند. سکوتی که از گذشته در فرهنگ عامه ما به معنی «رضایت» است.