پرسش به صورت خصوصی

متاسفانه یا خوشبختانه افراد زیادی هستند که در اینجا و یا وبلاگ قبلی‌ام و همینطور با ارسال ایمیل سؤال‌هایی رو با توجه به تخصص‌هام در زمینه‌هایی همچون هک و امنیت، برنامه نویسی، فرهنگ گیلکی و… می‌پرسند. من همیشه سعی کردم که به این پرسش‌ها در حد توانم پاسخ بدم ولی دسته‌ای از سؤال‌ها هستند که متاسفانه هیچ وقت پاسخی از من نمی‌گیرند.

این دسته از سؤالات، پرسش‌هایی هستند که به صورت خصوصی در قسمت کامنت جاهایی که توشون مطلب می‌نویسم ارسال میشن. این در مواقعی است که سؤال در مورد مطلبیه که در اون پست بهش اشاره شده ولی پرسش‌گر به دنبال این است که پاسخش رو به صورت خصوصی دریافت کنه.

در واقع خانم/آقای پرسش‌گر این انتظار رو از من داره که:

  1. متن کامنتش رو بخونم.
  2. در مورد سؤالش فکر کنم.
  3. پاسخ پرسشش رو تایپ کنم.
  4. وارد حساب ایمیلم بشم.
  5. پاسخی که از قبل تایپ کردم رو به همراه ایمیلش که در اینباکس وبلاگم هست کپی/پیست (Copy/Paste) کنم و دکمه ارسال رو بزنم!
  6. در آینده به شبهات احتمالی این فرد با ایمیل پاسخ بدم.

بدیهیه که من اگر بخوام همچین کاری انجام بدم زمان زیادی صرف کردم که فقط به یک نفر کمک کنم. پس من ترجیح میدم که به جای کمک به این فرد، اون زمانم رو برای کمک به خودم صرف کنم. (یک فرد در مقابل یک فرد)

ولی اگر سؤال این فرد به صورت عمومی مطرح میشد من احتمالا کمک می‌کردم چون با کمک نکردن به خودم، در عوض به جمعی کمک می‌کردم که مشکلات مشابهی دارن. (و یا در آینده خواهند داشت.)


یکی از چیزهایی که خیلی با خودم کلنجار رفتم تا در موردش بنویسم یا نه تا پستم بوی سکسیزم نگیره این مسئله هست که اکثر این افراد خانم هستند. شاید این مسئله جنبه فرهنگی داشته باشه که برخی از خانم‌ها فکر می‌کنند که این حق رو دارن که با هر آقایی به هر شکلی برخورد کنند.

جمله دومم به این خاطر هست که بارها این مدل از درخواست‌ها حتی با کلمات ساده‌ای مثل «لطفا» و یا «بی‌زحمت» هم همراه نبوده!

بیش از این در این مورد در این مطلب نمی‌نویسم و بررسی بعد اجتماعی این قضیه رو به افراد متخصص حوزه‌های اجتماعی می‌سپرم.

زبان همه چیز یک فرهنگ؟

در روزهای گذشته عده‌ای منتسب به پان ترک‌ها بنری تحت عنوان خوش آمدگویی به زبان ترکی در پارک دانشجوی رشت نصب کردند و سپس سعی داشتند در گروه‌ها و کانال‌های خود در شبکه‌های اجتماعی، گیلان و رشت را یک شهر ترک نشین جلوه دهند که با برخورد شدید مردم و همینطور مسئولین رشت مواجه شد. در گام نخست جملات ترکی توسط مردم مخدوش شد و در گام نهایی این بنر به دستور شهرداری رشت کنده شد و عاملان آن مورد پیگرد قضایی قرار گرفتند.

استدلال پان ترک‌های پشت این جریان در نوع خود جالب است. آن‌ها می‌گویند که بسیاری از تالش‌ها و گیلک‌های غرب گیلان به زبان ترکی صحبت می‌کنند پس ترک‌ها در گیلان زیادند! اما حقیقت چیست؟

طبق نظرسنجی سال ۱۳۸۹ طی پژوهشی که شرکت پژوهشگران خبره پارس به سفارش شورای فرهنگ عمومی انجام داد و براساس یک بررسی میدانی و یک جامعه آماری از میان ساکنان ۲۸۸ شهر و حدود ۱۴۰۰ روستای سراسر کشور، درصد اقوامی که در این نظر سنجی نمونه گیری شد در استان گیلان به قرار زیر بود: ۴٫۵ فارسی‌زبان، ۷٫۹ ترک، ۰٫۹ کرد، ۰٫۲ عرب، ۸۵٫۹ شمالی شامل گیلک، تالش، تات و ترکمن و ۰٫۷ بدون جواب بودند.

 پس در خوشبینانه‌ترین حالت از منظر پان ترک‌ها فقط چیزی حدود ۷ درصد از جمعیت گیلان ترک هستند. ولی آیا این یک آمار صحیح است؟

برای پاسخ به پرسش فوق ابتدا باید ببینیم که نژاد چیست؟ در تعاریف اولیه، نژاد به معنی تفاوت‌های ظاهری مبتنی بر DNA است. ولی آیا این مسئله در مورد کشور ایران صادق هست؟ واقعا چند درصد از مردم کشور از نظر پارامترهای ظاهری مانند رنگ پوست، حالت چشمان و… با هم متفاوت هستند؟

در حال حاضر تقسیم بندی‌های نژادی و قومی ایران نه بر اساس ساختار DNA بلکه از نظر فرهنگی است. این مهم نیست که جد شما گیلک، فارس، ترک، کرد، عرب و… بوده، مهم این است که در حال حاضر شما خودتون رو متعلق به چه فرهنگی می‌دانید. اما سؤالی که اینجا مطرح می‌گردد این است که فرهنگ چیست؟

فرهنگ متشکل از پارامترهای زیادی است. به طور خلاصه نمودار زیر به زبان ساده نشان می‌دهد که فرهنگ چیست:

زبان همه چیز یک فرهنگ؟ Culture doole lowe

در این نمودار آمده است فرهنگ بر اساس ارزش‌ها و طرز فکر، مذهب، زبان، تحصیلات، زیبایی شناسی، سازمان‌های اجتماعی، فن‌آوری و فرهنگ مادی و قوانین و سیاست به وجود می‌آید.

همانطوری که روشن است زبان تنها یکی از ۸ رکن اصلی یک فرهنگ است ولی تمام آن نیست! به سبک زندگی، آداب و رسوم، اعتقادات و… مردم آستارا، تالش  و همینطور بخشی از شهرهای استان‌های اردبیل، قزوین، زنجان و البرز بیاندیشید. نزدیکی بیشتری به مردم رشت، لاهیجان، رامسر،‌چالوس، بابل و ساری دیده می‌شود و یا نزدیکی با مردم اردبیل و تبریز و ارومیه؟

آیا این درست است که مردم مصر را که فرهنگ و نژاد آفریقایی دارند به خاطر مذهب و زبان عرب بنامیم؟ آیا صحبت کردن به زبان عربی باعث می‌شود که مردم مصر عرب تصور شوند؟ آیا انگلیسی صحبت کردن مردم هند در مکاتبات رسمی باعث می‌شود تا آن‌ها را بریتانیایی بنامیم؟

این‌ها همگی پرسش‌هایی هستند که پاسخ به آن‌ها این امکان رو به ما میده تا جلوی هرگونه حرکت «پان گونه» ایستادگی کنیم.

رشت، شهری که به فکر ارتقاء سلامت روح و جانش است!

دوست عزیزمان امین حسن‌پور در وبلاگ ورگ مطلبی تحت عنوان “معامله‌ای بر سر روح رشت” منتشر کرد. بسیار دوست داشتم که پس از انتشار این پست مطلبی در این خصوص بنویسم ولی این فرآیند، هم زمان شد با انتقال وبلاگ‌نویسی‌ام از وبلاگ قدیمی‌ام در سامانه بیان به این سایت جدید و به همین خاطر اندکی در نوشتن این مطلب تاخیر به وجود آمد.

برای دوستانی که این مطلب ورگ را نخوانده‌اند لازم است که بگویم این مطلب در خصوص نفی ساخت و سازها و برنامه‌های فرهنگی اخیر رشت نوشته شده و سعی شده که در آن به ایرادات این قبیل از برنامه‌ها اشاره شود.

به عنوان مثال این مطلب نگاه دلسوزانه‌ای به تاریخ و جایگاه رشت دارد و نویسنده آن معتقد است که نباید جایگاه رشت را با استفاده از القابی نظیر “کلانشهر” و… خدشه‌دار کرد.

من به شخصه به عنوان یک گیلک و کسی که خودم را رشتی می‌دانم با بخشی از این مطلب که نباید سطح فرهنگی رشت را با برخی چیزهای سطحی پایین آورد کاملا موافق هستم ولی در مجموع احساس می‌کنم که اینگونه حساسیت‌ها در خصوص این اقدامات کمی اغراق آمیز است.

در این مطلب ابتدا در مورد حضرت میرزا نوشته شده و بعد کم کم در مورد تاریخ گیلان صحبت شده و در نهایت تشبیهی صورت گرفته که رشت روحش را به مفیستوفلس فروخته است!

به نظرم اینگونه نوشته‌ها پیش از اینکه متنی فنی باشند که در آن در مورد مزایا و معایب شهرسازی، برندسازی و… صحبت شود، اغلب متنی احساسی هستند، متنی احساسی که به خوبی احساسات نویسنده را انتقال می‌دهند ولی در آن نه تنها خبری از راهکارهای پیشنهادی نیست، بلکه حتی دلایل مخالفت نویسنده با برخی اقدامات به درستی درک نمی‌شود.

به عنوان مثال در بخشی از این مطلب آمده است که: ” روزهای این هفته به نام «رشت؛ شهر باران‌های نقره‌ای»، «رشت؛ شهر همدلی و همزبانی»، «رشت؛ روز بصیرت و میثاق با ولایت»، «رشت؛ شهر نشاط»، «رشت؛ شهر خلاق خوراک»، «رشت؛ شهر فرهنگ و هنر» و «روز رشت» نامگذاری شده است.” ولی در هیچ جایی از متن اشاره‌ای به این نشد که مشکل نویسنده دقیقا با کدام قسمت است؟ نام و یا نام‌هایی خاص از این روزها؟ اصلا اینکه رشت هفته و روزی مختص به خود دارد؟ اینکه کلا نام‌گذاری روزها را درست نمی‌پندارد؟ و…

تاکید می‌کنم که من خودم هم به جد با برخی از اتفاقات پیرامون روز رشت مخالفم و شاید روزی در همینجا در خصوص آن نوشتم. همینطور به جد با برخی از اتفاقاتی که در خصوص نوسازی مرکز شهر صورت می‌گیرد مخالفم، ولی هدف از نوشتن این مطلب این است که هر مخالفتی (مخصوصا از طرف شخص بزرگی مانند امین حسن‌پور) باید مبنای منطقی و فنی داشته باشد و در کمال احترام به حق آزادی بیان ورگ بعید می‌دانم که نوشته‌های احساسی دوای درد رشت و فراتر از آن گیلان باشد.

من در مجموع فکر می‌کنم که رشت راهی را آغاز کرده است که تبریز، مشهد، اصفهان و سایر کلانشهرهای ایران سال‌ها پیش آغاز کرده‌اند و ثمره آن هم رشد و شکوفایی این شهرها از نظر فرهنگی، اقتصادی، ورزشی و… و همینطور اتحاد و همبستگی بیش از قبل مردم سایر شهرهای آن استان‌ها با مرکز (و برعکس) بوده است.